سر به دکان نمیزنی
ناز مرا نمیخری
با دو لب مبارکت
اسم مرا نمیبری
محمد صالح علا
سالها پیش پدرش سر به سرش گذاشته بود که نمیتواند هیچ کجا با دو چشم بسته به تصویر خویش در اینه چشمک بزند . مگر در اینه جادویی کهنه ای که مادر پدر بزرگ درست پس از ازدواج خود از زنی کولی خریده بود
هیلده بارها این را طی سالها ازموده بود ولی چشمک زدن به خود با دو چشم بسته مثل ان است که ادم بدود و بخواهد از سایه خود دور شود.
وسرانجام این میراث عتیق خانوادگی را به او بخشیدن.
در طول سالیان گاه گاه کوشیده بود بر این هنر ناممکن دست یابد ولی بی فایده بود .
...
روشن بینی حقیقی برای انسان - همانند افتاب است برای خاک
ن-ف-س-گرونتویگ /روحانی و نویسنده دانمارکی/
/گوشه از دنیای سوفی /
تنظیم؟؟ هرکی!!


