روز شمار تقویم پوسیده خانه را که نگاه میکنم تاریخ میگذرد و نزدیک به روزی میشوم که یادش فقط حسرت به دل بر جای میگذارد.
یاد اور تمام لحظاتی که چشم در چشم دخترکی هفت ساله فرو میبردم و او با زبان بی زبانی از حسرت نشستن برپشت نیمکتهای مدرسه ای حرف میزد که که صدای بازی لیله و گرگم به هوایش را بارها با گوشه های کوچکش شنیده و همکلاسیهایش بارها با لباسهای کوچک و رنگ و وارنگشان از مقابل چشمان کم سویش گذر کردند.
ان روز بر من خیره گشت تا سفیدی چشمانش را نظاره گر باشم و صدای نفس های اخرش را شنونده.
و امروز نه از چشمی خبری است که به من زل بزند و نه از سینه ای خسته که نفس ها را به سختی به بیرون میداد.
امروز چهار اردیبهشت را چگونه از این تقویم پاره پاره دلم پاک کنم.
ای وای از این روزشمار لعنتی.
بیچاره مادرش ...
خواهرم لیلا ...
ای وای تولد یکی دیگر شد ...
ار جمع جهانیان یکی کمتر شد
این است تمام بازی این کیهان
این امد و ان رفت و جهان پر تر شد .
گردی بنشست روی چهره هامان...
دردی واسه پر پر شدن روزهامان
افسوس همش به سرعت باد گذشت ...
ایی وای از این داغ کبوتر هامان .
میماندیم ما در رحم مادر ها!
چشمی نشود باز به سوی در ها
این بود تمام پاسخ این هستی...
خاموش شو از پرسش و پرسیدن ها
امروز به دنبال صفا خواهی رفت ...
فردا به دوای درد ها خواهی رفت
خوش گفت خیام عزیز و دانا...
...
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت.
۸۶/۱/۹ اتاق کوچکم ۳:۲۵ بامداد
لب های خندان را ببین...
پولی ندارم من دگر
چرک لباسم را ببین.
در خانه ام سبزه به دست
عکس عزیزان را ببین...
نیستند انها پیش ما
زردی گلدان را ببین.
با مادرم قران به دست
چراغ میدان را ببین ...
هنوز سوسو میکند
مردم بی جان را ببین.
ان اواره گان را ببین
سر در گریبان را ببین
خشکی دستان را نگاه
خیسی چشمان را ببین.
نشسته ام در پای سین
ای وای انها را ببین!!
مرده به دوش میکشند ...
سیه لباسان را ببین.
همسایه ما را ببین
گوید نوه دادش بهار
خوشحال و مستان را ببین
اینهم صدای توپ سال
امد دگر فصل بهار
من را ببین چه خوش خیال
مینگرم به ساعتی ....
...
پوسیده است سالهای سال.
این مطلب را که خودم اسمش را گذاشته ام شعر
به عنوان اخرین مطلب سال ۸۶ از من بپذیرید و تحمل بفرمائید
می سپارمتان به بهار واز صاحبش میخواهم توفیق دگر را که شما عزیزان را باری دگر ببینم
و سپاس از شما که در طول این یک سال با لطف خود رنگی دگر به این کاروانسرا دادید
شاد و سرخوش باشید ...
نوروز بر شما مبارک باد ...
/نویسنده : اقای .../ خانم ..../ اصلا ولش کن همون ... هرکی!! /
اومدی. چرا اینقدر دیر اخه بچه ها خوابن چند روز ندیدنت تو هم همینطور
ول کن بیدار میشن خواب زده میشن ساعت چند میخوای بری؟
چقدر زود؟
عید که عید به درک ۱سال عید بچه ها لباس نپوشن نمیمیرن. خودت داری از بین میری
...
غذا بکشم واسط
...
ببین چقدر لاغر شدی
...
چایی میخوری؟
...
باشه بخواب یه رب به ۶ بیدارت میکنم
...
مورده شور این عید و ببرن
.........................
۲
اقا این بلوز چنده؟
۳۲۰۰۰ بفرمایید تو رنگبندی داره
مامان ببین .قشنگ نیست؟
چرا مامان ولی گرون . اقا ببخشید حراجیتون کی شروع میشه؟
کو تا حراجی خانوم .۲۹ اسفند ایشااللاه
مامان تا اون موقع میفروشه ها
نه ایشااللاه که نمی فروشه بریم مادر ...
مامان به خدا میفروشه
مامان جان . ندارم بیشتر از این ... گوه بگیرن این عیدو
..........................
۳
...حاجی عیدی ها رو ریختن؟
...اره بیا تا پول بانک تموم نشده وایسا بگیر
...گرفتن و نگرفتنش یه جور با ۲۰۰ هزار تومن نفری یه پرتقالم به مهمون نمیرسه. میگن امسال بن هم میدن راست میگن؟
...واقعا من نشنیده بودم
از جلوی صف: بن میدن کی گفت بن؟
وسط صف: اقا اینا همه حرف بن کجا بود سر سال نوعی
اخر صف: خدا کنه دلشون به حال ما ها بسوزه بدن. ما که استخون ترکوندیم تو این خرج عید
جولوی صف:منم شنیدم میدن میگن نفری ۵۰ تومن
ته صف: همش ۵۰ ؟اینکه ۲ کیلو گوشت و مرغم نمیشه
جلوی صف : عیب نداره سویا میخوریم
/همه تلخ میخندند/
اول صف: من که میگم ای کاش این عید و برش میداشتن
تازه وارد: اره بابا سر تخته بشورن این عید و این خرجش
همش از روز اول تا اخرش شرمنده زن و بچمونو فک و فامیلیم ...
هرکی!!
از اخرین مطلب وبلاگ تا به امروز زمان زیادی میگذرد
و درگیری ومشغله کاری زیاد فرصت را از ما گرفته بود
و بسیار دلتنگمان کرده بود.
از امروز فصلی تازه را در کاروانسرای خویش خراش ما شروع میکنیم.
یک اس ام اس زیبا
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند ارام
گل بگو گل بشنو
بر درش برگ گلی
میکوبم روی ان با قلم سبز بهار
مینویسم ای یار خانه ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر خانه دوست کجاست؟!
هرکی!!
ببندم شال و بپوشم قدک را
بنازم گردش چرخ و فلک را
بگردم اب دریا ها را سراسر
بشویم هر دو دست بی نمک را
هرکی!!
خویش خراش مایی به پاست
شب کاری های پی در پی
اجازه سر زدن نمیدهد
میام ...
این کاروانسرا به زودی اپ جدیدی میشود.
هرکی!!
در این دنیای بیهوده
پر از گرد و پر از دوده
در این شهر که هزاران تن
کثیف هستند و الوده
در این شهر مسلمان ها
که از قران و ادیان ها
همه تسبیح و مهرش را
حراجش کردن اسوده
در این شهر پر از درد و
همه مردان نامرد و
همه جادوگر و مکار
همه از ادمی ترد و
. . .
یکی برجش تا ابرا رفته بالا
یکی رو خاک کوچه کرده لالا
یکی دنبال پول و ثروت مفت
یکی دستاش سیاه تو ذغالا
من حیرانم از این سیاهی دست
از این پولهای مفت و مردم مست
از این بازی و نامردی و قسمت
چه گویم که همین است و همین است و همین است
هرکی!!
واسه کم ادمی خوب می نویسه
یکی لب هاش تو خوابم غرق خنده
یکی چشماش تو خوابم خیسه خیسه.
بعد از زیبایی این شعر به عمق فاجعه دقت کنیم.
چند نفر هرشب شرمنده خانوادشون میخوابن؟ چند نفر هر شب با دل شکسته چشم رو هم میزارن؟
واقعا چند نفر؟
هرکی!!
گفتم:کجا؟
گفت:یه جایی که شاید دیگه همدیگرو نبینیم
گفتم:برای چی؟
گفت:دست تقدیر کاریش نمیشه کرد
گفتم:حالا نمیشه نری؟
گفت:تو میای خواستگاریم؟
گفتم:ادما شاید بتونن سالها با هم دوست باشن ولی ۶ماه نتونن با هم زندگی کنن
گفت: خب دیگه همینه
گفتم:یعنی تو اصلا ناراحت نیستی؟
گفت: چرا ولی اینجا دیگه اخرشه
کمی فکر کردم . کی راست میگفت؟ شاید او / شاید من
گفتم: فکر میکنی خیلی برات تکراری شدم؟
گفت:تو برای من تکراری نشدی این روزگار که به زور می خواد بگه دیگه این ماجرا تکراریه باید ولش کنید. ۵ساعت دیگه هواپیمام بلند میشه میخوای بریم یه چرخی بزنیم؟
گفتم: اره
گفت: کجا بریم؟ بریم سینما پاتوق همیشگیمون؟
گقتم:اره
گفت: چه فیلمی بریم؟ خانه دوست کجاست . باغ گیلاس. کازابلانکا. شهر زیبا. کلاه قرمزی و پسر خاله. بی وفا. شام اخر ...
گفتم: اره
گفت: بریم کتاب بخریم؟ انتشارات پارت نمایشنامه های تک پرده ای
گفتم: نه
گفت: یه کتاب جدید سراغ دارم از یوستین گردر اونو بریم بخریم؟
گفتم: کدوم؟
گفت: زندگی کوتاه است
گفتم: اره
.
.
.
خندید .... خندیدم .... گریه کرد .... گریه کردم ...
.
.
.
گفت: حق با کی بود مامان یا بابا - بابا راست می گفت اینا الکی میگن عاشقن یا مامان راست میگفت اینا جفتشون نابود میشن. به نظرت بابا راست نمیگفت؟
گفتم:اره
گفت: ولی فکر می کنم وقتی برم به نتیجه میرسم که مامان راست میگفت
گفتم:اره
.
.
.
رفت ... رفت ... رفت ...
.
.
.
کی راست میگفت؟ شاید او / شاید من شاید هم تقدیر
ولی انگار مامان راست میگفت.
امیدوارم به زودی به حرف بابا برسیم چون تحمل حرف مامان خیلی سخت
واسه کی؟
شاید او/ شاید من شاید هردومون
.
.
هرکی!!


